السيد محمد صادق الروحاني (مترجم: صادقى)

47

جبر و اختيار (فارسى)

مى بينيم كه اولى جبرى و دومى اختيارى است و هيچ دليلى راستگوتر از وجدان نيست . دوم : بى شك هر انسانى در نفس خود حالت پشيمانى و نشانه هاى آن را با كوتاهى در برخى افعال كه موجب ضرر رسيدن به خود يا ديگرى يا گرفته شدن سودى از او شده است را مى يابد و اين حالت پشيمانى را با عدم كوتاهى در كردارش نمى يابد . همانگونه كه اگر فعل غيراختيارى باشد [ حالت پشيمانى را در خود نمى يابد ] و دليل ، اين است كه فعل اولى اختيارى است نه دومى . مثلًا : اگر انسان در برابر كسى كه احترامش لازم است از جا بر نخيزد بر اين فعل عنوان هتك حرمت و اهانت صدق مىكند و اگر اين فعل از روى كوتاهى باشد ، پشيمانى رخ مىدهد . بخلاف زمانى كه فعل از روى كوتاهى نباشد مانند جايى كه متوجه ورود آن شخص محترم نبوده است . و ساير افعال نيز چنين است . و اين نشانه اى قطعى بر اختيارى بودن برخى افعال است . سوم : انسان در برابر قانون اعم از قانون الهى يا حكومتى [ وضعى ] احساس مسئوليت مىكند ، و اگر اختيارى نداشت اين [ احساس مسئوليت ] وجهى نمى داشت . زيرا مواخذه به خاطر عمل غير اختيارى عقلًا صحيح نيست . پس اگر گفته شود : احساس مسئوليت از جهت قرار دادن كيفر بر عمل است و اين احساس از جهت تاثير جزا در تبديل عمل رخ مىدهد . به عبارت روشن تر : قرار دادن كيفر ، جبراً اضافه كردن عامل داخلى ديگرى به عوامل داخلى موثر در اراده و اختيار است . پس اين احساس نشانه اينكه ، اختيار ، از روى اختيار است نمى باشد .